كشتار در برابر دوربين ها

«هرچه مي خواهي، بگو؛ ولي بگذار من كارم را انجام بدهم.» معادله اي است بسيار ساده كه در حال حاضر نخست وزير خودكامه رژيم اشغالگر قدس در كارهاي خود از آن استفاده مي كند؛ معادله اي كه امروز مجددا و به شيوه اي همگون با قرون ظلماني وسطي تنظيم شده است. اولمرت كشتارهاي مداوم به راه مي اندازد، از تروريسم حقيقي، سياست اعمال فشار، اشغال اراضي، غارت ثروت ها و ترور رهبران و كودكان بي پناه استفاده مي كند و تمامي اين اقدامات تجاوزكارانه را در برابر دوربين هاي شبكه هاي تلويزيوني انجام مي دهد.
جهان امروز كه زشت ترين جنايات و وحشيانه ترين اقدامات را شاهد است، گزينه هاي زيادي در برابرش وجود ندارد و زمان، اجازه انتظاري بيش از اين را نمي دهد و بايد موضع خودش را مشخص كند، به ويژه آنكه شبح گرسنگي و حلقه محاصره بيش از گذشته زندگي فلسطينيان را تهديد مي كند.
ريختن خون فلسطينيان ديگر به يك عادت تبديل شده است تا جايي كه تصور مي شود كشتن يك فلسطيني حرام نيست و ديگر به خاطر جنايت هاي دولت اشغالگر، نه عرق شرم بر پيشاني كسي مي نشيند و نه پشت كسي از جنايت هاي دشمن صهيونيستي مي لرزد.
از زمان شكل گيري رژيم اشغالگر قدس تاكنون، رهبران دولت عبري، ارتش و گروهك هاي صهيونيستي بارها دست به جنايت، نسل كشي و پاك سازي نژادي زده اند كه پشت انسان از شنيدن آن مي لرزد و تمامي رهبران و حاكمان اين رژيم غاصب نقشي ويژه در نسل كشي ها در لبنان و فلسطين داشتند.
همه به خاطر دارند كه شارون بعد از اشغال بيروت، در اردوگاه پناهندگان فلسطيني «صبرا و شتيلا» چه جنايت هايي را مرتكب شد، جنايت هايي كه پژواك آن همچنان در گوش جهانيان باقي است.
شيمون پرز كه خود را كبوتر صلح مي داند و جايزه صلح نوبل را گرفته است، مجري كشتار «قانا» و قتل شماري از شهروندان بي پناه لبناني است.
ايهود باراك نيز كشتارهاي وحشيانه را عليه فلسطينيان به راه انداخت و از نقشي ويژه در حمله هوايي، زميني و دريايي به شهرها، روستاها و اردوگاه هاي فلسطيني برخوردار بود.
گرسنه نگاه داشتن، اعمال فشار و محاصره ملت فلسطين و مسائلي از اين قبيل، سياست هايي است كه رژيم صهيونيستي در روند بازنگري، شكل يك فيلم آمريكايي را به آن داده است، فيلمي با عنوان «فانتازياي تاريخي» به كارگرداني ايهود اولمرت؛ البته تفاوت اين فيلم با ديگر انواع، آن است كه ماجراهايش كاملا حقيقت دارد.
ملت فلسطين در حال حاضر با شديدترين شكل كشتارهاي سازمان يافته مواجه است و دشمنان با اين كار خود در صدد در هم شكستن اراده پولادين ملت هستند. صهيونيست ها با گرسنه نگاه داشتن ملت قهرمان سرزمين اسرا و معراج در پي آن هستند كه از فلسطينيان انتقام بگيرند.
جنايت هايي كه اشغالگران در نوار غزه و كرانه باختري مرتكب شدند، در بيشتر رسانه هاي گروهي پخش شد، ولي نكته اساسي در اين ميان، سكوت مرگبار جامعه جهاني و كشورهاي عربي است.
فلسطينيان فرياد كمك سر مي دهند، صهيونيست ها مي كشند و جامعه جهاني نيز در برابر تمامي جنايت ها ترجيح مي دهد كه سكوت اختيار كند.
شايد نقطه غيرقابل تصور در سياست رژيم صهيونيستي نمود علني باورها باشد. امروز ديگر دولت اولمرت كاملا دست مسئولان صهيونيست خود را بازگذارده تا انواع اقدامات وحشيانه رامرتكب شوند و هرچه در توان خود دارند، به معرض نمايش بگذارند.
اجماع ملي در حال حاضر براي انجام هر كاري به اراده اي عملي نياز دارد و انجام هيچ كاري نيز بدون دست يابي به ابزارهاي اجراي آن ممكن نيست.
بايد عجله كرد. خطر، انسان هاي بي گناه فلسطيني را تهديد مي كند، افرادي كه حاضر به پذيرش اشغالگران و تسليم در برابر آنان نيستند. در وضعيت كنوني انتظار مي رود كه «اسرائيل» خون تعداد بيشتري از فلسطينيان را بريزد، نه به خاطر آنكه آنان به مقابله با صهيونيست ها مي پردازند، بلكه براي آنكه مانع از آزادي سرزمين شان شوند. لحظه اي سرنوشت ساز در تاريخ فلسطين در حال رقم خوردن است كه پيامدهاي مخصوص به خود را خواهد داشت. آنان كه از تسليم شدن در برابر دشمن خودداري مي كنند، پيشاپيش گزينه خود را انتخاب و با اين كار بر صداقت خود تاكيد مي كنند و تنها در اين ميان ملت فلسطين باقي مي ماند كه بايد در برابر اين امتحان واقعي، خود را ثابت كند.
 


منبع: مركز اطلاع رساني فلسطين

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

واحد ضد صهیونیست

 

دسته ها :
شنبه 31 4 1385 5:50
 

2. اگر قضا و قدر معين شده است و هر کسي سرنوشت مشخصي دارد، پس دعا کردن به چه کار مي آيد؟  ...........

..... با توجه به مطالبی که عنوان شد و داستان ام داود که بعنوان مثال ذکر شد، معلوم می شود که معنای تغییر در تقدیرات چیست. اینکه برای انجام یک حادثه و یک فعل ممکن است نیاز به فراهم شدن علل و عوامل متعددی باشد که مهیا نشدن یکی از علتها می تواند موجب تغییر در انجام آن فعل شود.

در این زمینه داستان معروفی است؛« روزی پیرمردی یهودی برای کندن خار بطرف صحرا   می رفت که پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را مشاهده نمودند و به اصحابشان فرمود: " او به صحرا می رود تا خار بکند ولی می میرد و برنمی گردد".

بعد از چند ساعت همه دیدند که پیرمرد در حالیکه خارها را بردوش حمل میکرد باز آمد، اصحاب عرض کردند: چه شد، شما که فرمودید او برنمی گردد؟

حضرت رسول (ص) پیرمرد را صدا زدند و گفتند نزدیک بیا و خارها را بر زمین بگذار. او هم آمد و خارها را از پشتش باز کرد و اصحاب مشاهده کردند که مار بزرگی در میان خارها پنهان است. محمد (ص) فرمودند: مقدّر بود این مار پیرمرد را بگزد و او کشته شود ولی او در صبح صدقه داد و این بلا از او دفع شد.»

پس می بینیم که چگونه عواملی مانند صدقه و صله رحم و البته دعا کردن می توانند یک بلای تقریباً حتمی را دفع کنند. البته اگر عمر کسی به نهایت برسد و اجلش فرا رسیده باشد، پس همه علتها برای مرگ او جمع شده اند و امکان به تأخیر افتادن آن وجود ندارد.

 و لن یؤخر الله نفساً اذا جاء اجلها ؛ خداوند هرگز مرگ کسی که هنگام اجلش فرا برسد را به تأخیر نمی اندازد. (منافقون 11)

*********************************

یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب ؛ خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می کند و نزد او "کتاب مادر" و لوح محفوظ است.(رعد 39)

کلمه "ام الکتاب" در آیه فوق نشاندهنده این است که غیر از لوح محفوظ که حقایق و اسرار عالم در آن ثبت است و علم خدا آن را در برگرفته، کتابها و الواح دیگری هم در مرتبه نازلتری هستند که در آنها تغییر و تبدل صورت می گیرد و تحت تأثیر عوامل احتمالی و اما و اگر ها می توانند به شکل دیگری ثبت و ضبط شوند.

در حقیقت دعاهای ما می توانند در "لوح محو و اثبات" تاثیر بگدارند که دربردارنده تقدرات این عالم است و ثبت یک امر در آن معلق بر علل و اجزای دیگر است ولی لوح محفوظ شامل امور غیر قابل تغییر و ثابت است که دعا در آن نمی تواند مؤثر باشد.

 

3- آیا اصلاً لازم است که دعا کنیم و از خدا چیزی بخواهیم؟ برخی می گویند ما به جایی رسیده ایم که دیگر از خدا هیچ نمی خواهیم، چرا که خدا خودش می داند چه می خواهیم و اگر صلاح باشد به ما عطا می کند. آیا این پندار صحیح است؟     

      ...... ادامه دارد

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

واحد معرفت

 

دسته ها :
شنبه 31 4 1385 5:49

 رسول گرامی اسلام(ص) :

 میخواهی به تو صفاتی بیاموزم که خداوند با آنها تو را سود می رساند؟!

 دانش بیاموز، زیرا دانش، دوست مؤمن است،بردباری وزیر دانش، خرد راهنمای دانش، عمل، قیم آن، مدارا پدر آن، نرم خویی برادر آن و شکیبایی فرمانده سپاه دانش است.

  نهج الفصاحه،حدیث465.

***

 لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة*

ای مسلمانان، برای شما، رسول خدا، الگویی نیکو و برجسته است.

 شخصیت نبی مکرم اسلام و سیره نورانی و سراسر درس آن بزرگوار، از سوی خداوند تبارک و تعالی، فراراه بشریت قرار گرفت تا لطف و عنایت و هدایت خداوند بر انسانها تمام شود و نگاه و دل و جهت آنها، به این سوی دوخته شده و به اخلاق و عمل آن بزرگوار تأسی جویند.

 شخصیتی که به عصمت، طهارت یافته و با عبودیت کامل، الهی شده و با کردار و خُلق عظیم و پسندیده، ستایش حق تعالی را کسب کرده است، به توصیفِ بشر درنیاید و هر آنچه به گفته و نوشته آید، از نقصان و کاستی به دور نیست.

 اگرچه شخصیت و سیره رسول الله، نایافتنی و وصف ناشدنی است، اما از آن جهت که در لباس انسانی و در همین طبیعت انسانی و نیز جغرافیای زندگی زیسته اند و با دردها و مصیبتها و سختیها از یک سو و شادابی ها و امیدها و پیروزیها از دیگرسو، رو به رو بوده و با آنها گذران زندگی کرده اند، هر اشاره و حرکت و خواست و جهت گیری و سخن و رفتار آن حضرت برای درس گرفتن و تبعیت کردن و نسخه برداریِ عاقلان و عاشقان و عابدان و سعادت خواهان لازم و کافی است. چنانچه هرکس و هر جامعه ای که به این عروة الوثقی دست گرفت، نجات یافت.

***

فصل اول: پــدران و نــیــاکــان(بطور خلاصه)

1. ابراهیم خلیل علیه السلام

حضرت ابراهیم(ع) نیای بزرگ پیغمبر خاتم(ص) است.

ابراهیم در حدود سه هزار سال پیش از پیغمبر می زیسته و تقریباً صد پشت با حضرتش فاصله دارد.

ابراهیم نخستین کسی است که پس از طوفان نوح دعوت به توحید و یگانه پرستی را در جهان اغاز کرد و به هدایت بت پرستان پرداخت و  بت شکن لقب یافت. او در این راه رنجها برد و کوششها کرد تا جهان را بدرود گفت.

از کودکی به راهنمایی فطرتش دانسته بود که آورنده اش از نیستی به هستی، خودش نیست و دگران هم مانند خود او هستند

دانسته بود که آورنده همگان، دگری است و در پی شناخت او شد.

 شبی از شبهای دوران کودکی چشمش به ستاره ای افتاد و در آن نگریست و دانست که ستاره هم موجودی است ولی نه مانند خودش! ستاره، درخشندگی دارد، تابش دارد؛ پس از موجودات جهان برتر است.

با خود گفت:« آفریدگار من بایستی این ستاره باشد.»

هنگامی که غروب ستاره را دید با خود گفت:« این آفریدگار من نیست، چون من هستم و او نیست شد، آنچه که نیست و فانی شود خدا نیست.»1

پس چشمش به ماه افتاد که درخشش بیشتری داشت، گفت:« بایستی آفریدگار من، این باشد.»

غروب ماه این اندیشه را از مغز وی بیرون کرد و از آفریدگار خود هدایت طلبید.2 تاریکی شب به کنار رفت، آفتاب عرصه گیتی را روشن ساخت و جهان را از تاریکی بیرون آورد و نادیده ها را دیده کرد.

نیروی بی حساب خورشید در برابر چشم کودک اندیشمند جلوه گر گردید. با خود گفت :« این است آفریدگار من، این بزرگتر است.» ... غروب خورشید این اندیشه را نیز باطل ساخت،3 با خود گفت : « موجودی که نتواند نگهدار خود باشد، به دیگری محتاج است، چون هستیِ او از خودش نخواهد بود. آفریدگار کسی است که نیاز ندارد، موجود بی نیاز، جاودان و همیشه هست، ازلی است و ابدی، آغاز و انجام نخواهد داشت.»

 سیر فکری ابراهیم و تکامل معنوی و علمی او چنین بود. این یکی از مصادیق علم لدنی است؛ علمی که بدون استاد نصیب شود. وقتی دانست که خورشید بدان بزرگی که ساخته دست بشر نیست، آن هم خورشیدی که به بشر حیات می بخشد، آفریدگار بشر نباشد، پس بتی که ساخته دست بشر است و حیات ندارد و حیات بخش نیست آفریدگار بشر نخواهد بود. این جاست که ابراهیم در برابر بت قیام کرد.

ابراهیم در سرزمین خوزستان بدین جهان قدم گذارد و پس از تکامل روحی و جسمی به مقام پیامبری حضرت حق رسید. سپس بالاتر رفت و خلیل الله شد.

 

 ادامه دارد...

   پی نوشت :

* سوره مبارکه احزاب، آیه 21.

  1. سوره مبارکه انعام آیه 76.

  2. همان، آیه 77.

  3. همان، آیه 78.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

دسته ها :
شنبه 31 4 1385 5:47

 گفتاري در باب ورزش

***

حكيم ابوعلي سينا درباره تأثير ورزش در سلامتي و تندرستي مي نويسد:

 هر كس بتواند با اسلوب صحيح و متناسب با اعتدال مزاجش و در وقت و هنگام مناسب، ورزش كند از تلاش براي پيشگيري بيماري ها بي نياز مي شود. البته اين بهره برداري از ورزش هنگامي ميسر است كه دستورات ديگر بهداشتي به كلي مراعات شود.
ورزش چيزي است كه ما را از استعمال دارو بي نياز مي سازد و بهترين بازدارنده امراض و بيماري هاست.

فوايد ورزش به شرح زير است:

۱- ورزش حرارت ملايم پديد مي آورد و مواد دفعي را روز به روز مي گدازد و به طور منظم و مرتب آن ها را از جاي مي لغزاند و راه بيرون آمدن را به آنها نشان مي دهد و نمي گذارد هر روز قسمتي باقي بماند، جمع شود و تأثير بگذارد.
۲- چنان كه گفتيم ورزش توليد حرارت مي كند و حرارت غريزي را فزوني مي دهد. بر اثر ورزش مفاصل سخت و نيرومند و در كنش هايشان قوي مي شوند.
۳- اندام ها بر اثر ورزش براي پذيرش غذا آمادگي بيشتري مي يابند زيرا مواد دفعي از آن ها دست برداشته و جاي غذا خالي مانده است.
۴- نيروي جذب كننده بر اثر ورزش به حركت درمي آيد و گره از اندام ها مي گشايد. اندام ها به نرمش درمي آيند، رطوبت هاي بدن رقيق مي شوند و منافذ ريز پوست فراخ تر مي شوند.
۵- بسيار اتفاق افتاده، كسي كه ترك ورزش كرده به بيماري دق مبتلا شده، زيرا هر گاه جنبشي كه روح غريزي را به سوي اندام ها راهنمايي مي كند متروك شود، حتماً نيروي اندام ها رو به ناتواني و نابودي مي رود.

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

واحد علمی

 

 

دسته ها :
شنبه 31 4 1385 5:46

آیا شخص شریف امام مهدی(عج)از نظر پنهان است؟

 یا جسم و شخص حضرت دیده می شود

ولی کسی ایشان را نمی شناسد ؟

قسمت دوم ـ پایانی

***

پرسش : آیا شخص شریف امام مهدی(عج) از نظر پنهان است؟ یا جسم و شخص حضرت دیده می شود ولی کسی ایشان را نمی شناسد؟

   پاسخ : پس از بیان مقدمه، در جواب سؤال، عرض می شود که اگرچه فلسفه و صحت و فایده غیبت به هریک از دو نحو حاصل می شود، و این جهات، که امر امام(ع) مخفی باشد و کسی او را نشناسد، و نتواند به دیگری بشناساند یا متعرض ایشان گردد، و سایر هدفها و مقاصدی که در غیبت آن حضرت است، در هر حال حاصل است.

 اما از جمع بین روایات و حکایات تشرف افراد به خدمت آن حضرت، و استفاده بعضی از آن روایات از بعضی دیگر، دانسته می شود که به هر دو شکل وقوع دارد، بلکه گاهی در زمان واحد هر دو شکل واقع شده است، به طوری که یک نفر ایشان را دیده و نشناخته، و دیگری اصلاً ندیده است. چنانکه پیغمبراکرم(ص) را در بعضی وقایعی که به آن اشاره شد، عده ای می دیدند و عده ای نمی دیدند.

 خلاصه، در غیبت صغری، بعضی مواقع که مکان آن حضرت معلوم بوده است، غیبت غالباً به غیبت شخص و جسم، بلکه در بعضی حکایات مکان و منزل نیز بوده است و ای بسا که بعضی از نایبان امام(ع) از مکان آن حضرت مطلع بوده اند و می دانسته اند کجا تشریف دارند ولی با این وجود در آن مکان دیده نمی شوند.

 در غیبت کبری هم امکان دارد که نسبت به اغلب و اکثر موارد، غیبت جسم باشد و در بعضی فرصتها و مناسبتها و بعضی زمانها و مکانها، و نسبت به بعضی افراد، امکان رؤیت جسم حاصل باشد، چه آنکه در حال دیدن، آن حضرت را بشناسد( که به ندرت اتفاق می افتد) یا اینکه بعد از تشرف و سعادت دیدار، ملتفت شوند، یا اصلا توجه پیدا نکنند.

 گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟              گفتا تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است

 مطلبی که توجه به آن مناسب می باشد، این است که غیبت جسم، بدون اعجاز و خرق عادت واقع نمی شود، اما غیبت به نام و عنوان و شناخته نشدن، به طور عادی نیز واقع می شود، هر چند در بعضی مواقع استمرار آن یا جلوگیری از التفات اشخاص به استعلام و طلب معرفت، محتاج به خرق عادت و تصرف در نفوس است که خداوند قادر متعال برای تحقق اراده خود و حفظ ولی امر خود، تمام اسباب عادی و غیرعادی آن را به توسط خودِ ولیّ، یا مستقیماً هر طور که مصلحت باشد فراهم می سازد.*

 

 پی نوشت :

 * اقتباس از کتاب «پاسخ به ده پرسش»، صافی گلپایگانی، ص87.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

واحد مهدویت

 

دسته ها :
سه شنبه 20 4 1385 8:22

گیاهان و میوه ها

قسمت چهارم

 

  15. باد رنجبوبه :

 نام دیگر باد رنجبوبه «فرنجمشک»،«بادرنک بویحه»،«ترنجان» یا «گل حنا» می باشد که در کتب طب سنتی با نام های : «مفرح القلب» و «قرنفل بستانی» آمده است.

 بادرنجبوبه برای ازدیاد هوش و حافظه، ناراحتی های مختصر عصبی، دردهای دستگاه گوارش و درد مفاصل، تنگی نفس و خفقان مفید است که مصرف ان به چند صورت است :

 1. صبح و ظهر و شب، هر دفعه 10 گرم(دو قاشق غذاخوری) از گیاه بادرنجبوبه را در یک لیوان اب جوشانده و بعد دو استکان با شکر میل کنید.1

 2. صبح و ظهر و شب، هر دفعه یک یا دو قاشق غذاخوری از تخم بادرنجبوبه را در یک لیتر آب جوشانده و با دو استکان همراه با شکر می کنید.2

 3. دم کرده 20 تا 50 گرم گیاه بادرنجبوبه را در یک لیتر آب به مدت چند دقیقه جوشانده، صبح و ظهر و شام یک فنجان از آن میل نمایید، یا جوشانده 40 گرم برگ خشک و یا 80 گرم برگ تازه آن را در یک لیتر اب حل کرده، آن را با عسل صبح و ظهر و شب یک فنجان بنوشید که برای ضعف حافظه، رفع تندخویی جوانان و عصبانیت و کاهش ضربان قلب، ... مفید است.3

 

  16. باقلا (Fava, Been, Faba) :

 در خوردن باقلا نباید افراط کرد، افراط در خوردن آن، به ویژه در فصل بهار، خصوصاً بصورت خام، در اشخاص ایجاد عوارضی شبیه به مسمومیت می کند که به آن «فاویسم Favism» یا «فابیسم Fabisme» می گویند که در برخی موارد ممکن است موجب مرگ شود. تا جایی که ممکن است باید از خوردن تازه یا نیم پخته آن پرهیز کرد و اطفال نیز زیاد نخورند.4

 امام صادق(ع) فرمودند:« خوردن باقلا استخوان ساق را پر از مغز، مغز سر را زیاد و خون تازه تولید می کند.»5

 

  17. برگ بو (L Aurel) :

 نام درخت آن در فارسی «باهشتان» است، در کتب طب سنتی به نامهای «درخت غار»، «برگ بو»، «مازریون»، «دفنه» و «شجرة الرند» نام برده شده است.

 برگ بو گیاهی است بصورت درخت و درختچه همیشه سبز با برگهای متناوب، سبز تیز و بیضی شکل و نوک تیز و معطر و زیبا هستند.6 مالیدن روغن برگ بو، برای درد اعصاب، رفع دردهای مفاصل، درد کمر، رفع حواس پرتی و افزایش حافظه مفید است.7

 

  18. برنجاسف (Mugwort) :

 نام دیگر آن «بلنجاسف» به عربی «سویلا» و «قیصوم» و به هندی «گندهار» است.

 برنجاسف مقوی اعصاب، محرک و مدر است و دماغ را تقویت می کند.8 دم کرده برگها و شاخه گلدار آن برای رفع عفونتهای عصبی، رفع تشنج و برای آسم، بیمایر های مغزی مؤثر است. ضماد آن برای تقویت دماغ، رفع سرسام بلغمی و خواب آلودگی نافع است.9

 

  19. بلادُر (Cashew nut) :

 بَلادُر به عربی «حب الفهم» و «حب القلب» و به هندی «بهلاوه» است که در فارسی «قرص کمر» نام دارد.

 بَلادُر درختی است که در مناطق استوایی پرورش داده می شود.10

 بَلادُر طبع گرم و خشک دارد، برای نسیان،فلج، لقوه و همه علتهای سرد و تر مفید است. چون مصرف زیاد آن برای جگر مضر است، نباید در خوردن آن زیاده روی کرد، چراکه ممکن است موجب مالیخولیا و وسواس و دیوانگی شود. در صورت خوردن زیاد آن، کره، روغن گاو، روغن شیره خورده شود و یا همراه آب جو و دوغ گاو مصرف گردد.11

 از میوه بَلادُر روغنی گرفته می شود که به روغن بَلادُر یا عسل بَلادُر مشهور است. 

 

 پی نوشتها :

 1. معارف گیاهی،ج1،ص170.

 2. فرهنگ دارویی گیاه درمانی، کاظم مقدم، ص52.

 3. شگفتی های غذا درمانی گیاهان، ص220.

 4. معارف گیاهی، ج1، ص318.

 5. وافی وسایل، ج3 ؛ مفاتیح الصحه فی الطب النبی و ائمه، ص89 ؛ حلیة المتقین، ص 49.

 6. وافی وسایل، ج2، ص 276.

 7. شگفتی های غذا درمانی گیاهان، ص 222.

 8. اعجاز گیاهان دارویی و درمان بیماری ها، ص 96 ؛ فرهنگ دهخدا.

 9. معارف گیاهی، ج 5،ص 15.

 10. همان، ج1، ص436.

 11. الابنیه عن حقایق الادویه، ص 63.

 

موضوع بحث آینده : گیاهان و میوه ها مؤثر بر حافظه ادامه ... منتظر نظرات شما هستیم!   

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

واحد مطالب علمی ـ سلامتی

 

 

 

دسته ها :
يکشنبه 18 4 1385 8:18

عطر بقیع

 بقیع به جز عطر فاطمه(س)، حسن(ع)، سجاد(ع)، باقر(ع) و صادق(ع)، بوی عطر دل انگیز دیگری نیز می دهد و آن، عطر مادر عباس(ع)، ام البنین است. مادر که ولایت و محبت به فرزندان فاطمه(س) را با شیره جان فرزندانش آمیخته و ادب و وفا و جانبازی در راه اهل بیت(ع) را به آنان آموخته بود. بقیع، مادری را در خود جای داده است که عباس(ع)، فرزند او و تجلی پرفروغ فضیلتهای اوست. آری، ولایت پذیری عباس(ع) اثر زمزمه های شبانه ام البنین(س) است. ادب و وفای عباس(ع)، پرتویی از وفا و ادب ام البنین(س) و رشادت و شجاعتش، برگرفته از شهامت اوست؛ شهامتی که در عظمت و بلندای ایمان او ریشه دارد.

 عباس(ع) آیینه تمام نمای مادرش، ام البنین(س) است. او که با استواری در بقیع گام می نهاذ و چهره کریه ظالمان، چنگ می افکند و صحنه دیگری از حماسه حسینی را به نمایش می گذارد. در سوگ عزیزانش می گرید؛ ولی گریه ای افشاگرانه که هم بیانگر عشق مادری داغ دیده است و هم نشانگر مظلومیت آل الله و هم برملا کننده هدف های شوم و اراده های پلید و کردارهای جنایت کارانه نابکاران و ستمگران.

***

ویژگی های ام البنین(س)

 اگر بخواهیم ویژگی برجسته حضرت ام البنین(س) را یاد کنیم، باید آن را در وفاداری وی به اسلام و خاندان عترت جست. وفای آن بزرگوار در جان و روح فرزندانش جریان یافت و صحنه هایی بی مانند و ناب از محبت و وفاداری را در عاشورا آفرید.

 وفا

 وفا صفتی ارزنده و ستودنی است و در هرکسی باشد، او را گرامی و عزیز می گرداند. وفاداری و پای بندی به عهد و پیمان، فضیلتی بزرگ است که حتی در میان صفت های دیگر، خودنمایی می کند و منزلتی والا دارد؛ زیرا آراسته شدن به وفاداری و ملکه شدن آن در روح و روان آدمی، مستلزم پاکی و مراقبت همیشگی و پیروزی بر همه زشتی ها و وسوسه های شیطانی است.

 اگر آنچه وفا به ان مربوط می شود، اسلام، امامان معصوم و خاندان وحی باشند. صفت وفا ارزشی آسمانی به خود می گیرد. ام البنین(س) در خاندانی پرورش یافت که وفاداری به ارزش های انسانی در آن فضیلتی سترگ شمرده می شد. از این رو، این خوی خدایی با وجود او درآمیخت و ملکه وجودش گشت. ایشان نیز این صفت را در محضر مولاعلی(ع) پروراند و در وجود فرزندانش جاری ساخت. ام البنین(س) همچنان که در زندگانی علی(ع) و فرزندانش، کمال وفا را در حق آنان نگاه داشت، پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) نیز بر این وفاداری باقی ماند. بدین جهت، پس از شهادت جانسوز علی(ع) با هیچ مرد دیگری ازدواج نکرد.... همین حس ایمان و وفاداری در وجود اباالفضل(علی) تجسم یافت؛ هنگامی که آب گوارا در کف داشت، به یاد لب تشنه برادر، آب را فرو ریخت.

 ادب

 صفت ادب از مهمترین شاخصه های شرافت انسانی است و دو مصداق دارد:

 1. ادب در برابر خدا                 2. ادب در برابر مردم.

 ام البنین(س) که از دامان خاندانی ادب پرور برخاسته بود، در محضر اسوه ادب ـ علی(ع) ـ آن را بارور ساخت و الهی گردانید. او در پیشگاه خدا ادب بندگی را نگاه می داشت و نسبت به مردم فروتن بود؛ ولی بزرگترین نمود ادب او، در برابر علی(ع) و فاطمه(س) و فرزندان معصوم(ع) آنان است. هنگامی که به خانه علی(ع) قدم نهاد، خود را نه به عنوان  جانشین فاطمه(س)، بلکه به عنوان خادم فرزندان فاطمه(س) می دانست. با آنان به ادب رفتار می کرد و آنها را گرامی می داشت. عباس(ع) از این سرچشمه ادب، تربیت آموخت که برادرش حسین(ع) را همیشه یاسیدی یااباعبدالله خطاب می کرد و همواره ادب را در گفتار و رفتار خود نسبت به فرزندان زهرا(س) نگاه می داشت.

 ولایت دوستی و ولایت پذیری

 عشق و محبت به ولایت با جان او آمیخت بود. او علی(ع) را نه تنها به عنوان همسر، بلکه به عنوان برادر رسول خدا(ص) و حجت خدا در میان مردم می دید و همین سان به فرزندان معصوم(ع) او می نگریست. صفا و صمیمیت در محبت ایشان به مقام ولایت، موج می زد. هرگاه حسنین  را بیمار می دید، دست مهربانی بر سرشان می کشید و همچون مادر از آنان پرستاری می کرد. با سخنان مهربانانه اش، دلهایشان را آرامش می داد و در برابر آنان فروتنی می کرد. هرگاه با آنان روبه رو می شد، به ایشان لبخند می زد.

 هنگام وداع با پسرانش وقتی که همراه اباعبدالله به سوی مکه و کربلا حرکت می کردند، با روی باز از آنان استقبال کرد. پاسداری از وجود حسین(ع) را به آنان سفارش فرمود و فداکاری در راه حسین(ع) را به آنان گوشزد کزد. به راستی، برای او آسان بود که داغ جان سوز چهار فرزندش را ببیند، ولی حسین(ع) به سلامت باشد؛ پسرانش در راه حسین(ع) قطعه قطعه کردند، ولی حسین(ع) بماند. از این رو، وقتی بشیر خبر شهادت شهیدان کربلا را آورد، ایشان نخست نه از فرزندانش، بلکه از حسین(ع) پرسید و سراغ حسین(ع) را گرفت و گفت:« فرزندانم فدای حسین(ع) باد.» این چیزی نیست جز ولایت پذیری و محبت و ایمان؛ یعنی دوب شدن در ولایت.

 شجاعت و شهامت

 دلیری و شجاعت صفتی است که وجودش در مردان، به آنان برتری و بزرگی می بخشد. اگر این صفت در وجود زنی نهفته باشد که خود دارای کمال علمی و ادبی نیز هست، از او شخصیتی سرآمد و ممتاز می سازد. ام البنین(س) از خانواده ای برخاسته بود که معدن شجاعت و سرچشمه رشادت و غیرت به شمار می آمدند. به همین دلیل، وقتی علی(ع) از عقیل در مورد همسری که فرزندی شجاع بپرورد، راهنمایی خواست، او را به ام البنین(س) که خاندانش همه از شجاعان و پهلوانان عرب بودند، راهنمایی کرد...... ام البنین(س) این صفت خاندانش را به ارث برده بود. پس اط شهادت امام حسین(ع) و یارانش و شهادت عباس(ع) و دیگر فرزندانش در بقیع حضور می یافت و عبیدالله فرزندا خردسال عباس(ع) را نیز به همراه می برد. این روحیه، شهامت و شجاعت او در مقابل باطل را نشان می دهد. به یقین، در آن فضای خفقان به بقیع آمدن و عزاداری کردن به گونه ای که مردم جمع شوند و با او هم ناله گردند، عمل عاطفی صِرف نیست، بلکه رنگ و بویی سیاسی دارد. در ان شرایط که یزیدیان از پیروزی موقت خود سرمست بودند و حتی مدینه را نیز در واقعه حره به خاک و خون کشیدند، این چنین خودنمایی و شجاعت، تنها از شیرزنی همچون ام البنین(س) برمی اید که از آبشخور شجاعت سیراب گشته باشد. از دامن چنین مادری، عباس(ع) برخاست و بار شادتهابش در کربلا، دل اهل بیت حسین(ع) را تسکین داد.

  علم و دانایی

 برترین گوهر برای انسان، علم آموزی و ارزنده ترین زیور برای او، آراستگی به معرفت و دانایی است. علم و دانایی به آدمی فضیلت و منزلت می بخشد و هرکه از آن بیشتر مایه گرفته باشد، فضیلتش افزونتر است. ام البنین(س) که خود از دانش و فضیلت مایه داشت، در خانه علی(ع) نیز از کمالات علوی سرشار گشت. بگونه ای که همه آنانی که از ام البنین(س) نام برده اند، وی را به فضل و کمال و علم ستوده اند. از این رو، عشق و علاقه او نسبت به اهل بیت و علی(ع) تنها در روابط عاطفی نبود، بلکه از آگاهی و شناخت وی نسبت به آنان سرچشمه می گرفت.

 برخی افراد مانند سیدمهدی سویج در کتاب ام البنین سیدة نساء العرب در بیان فضل و دانش او، ایشان را با جناب زینب کبری(س) البته در سطح پایین تر مقایسه می کند و او را به صفت عالمه می ستاید. این ویژگی آشکارا درباره هیچ کس جز زینب کبری(س) گفته نشده است.

 این نویسنده از کتاب معالی السبطین و کنزالمصائب نقل می کند که حضرت عباس(ع)، علم خود را در کودکی از محضر پدر و مادرش(ام البنین) آموخته است. از این رو ، صفت عالمه  را برای او، سخن آن حضرت دانسته است.

***

 زمان و مکان وفات ام البنین(س)

 تاریخ درگذشت این بانوی نامدار و سترگ در هیچ یک از کتابهای معروف تاریخی و روایی نیامده است. سن وی در هنگام وفات نیز مشخص نشده است. در کتاب  ستاره درخشان مدینه؛ حضرت ام البنین(س) سال وفات آن حضرت، سال 70 هـ.ق آورده شده است. بی آنکه به مدرک معتبری استناد دهد. نویسنده کتاب سیدة نساء العرب نیز با توضیحاتی، سال وفات ایشان را سال 64 هـ.ق دانسته است..

 سرانجام، زنی که عمری را در راه عشق به ولایت اهل بیت(ع) گذراند، جام زندگانی جاوید نوشید و از غم دنیا آسوده شد؛ بانویی که زندگانی اش سراسر مهر و عاطفه و مبارزه بود؛ بانویی که همسر شهید، مادر شهید و یکی از پیام رسانان خونین عاشورا بود و همه چیز خود را در راه خدا، خالصانه تقدیم کرد. وی را در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه امام مجتبی(ع)، فاطمه بنت اسد(س)، به خاک سپردند. سن او را درهنگام وفات می توان میان 60 تا 65 سال حدس زد.

***

همسر مولا امیرالمؤمنین(ع) // مظهر مهر و وفا، ام البنین(س)

السلام ای گوهر دریای عشق // السلام ای لاله صحرای عشق

السلام ای لؤلؤ بحر شرف // گوهر ایثار و عصمت را صدف

السلام ای مادر سلطان عشق // نام تو دیباچه دیوان عشق

خوانده ای خود را کنیز فاطمه // داده ای درس محبت بر همه

خاک کویت توتیای چشم ما // جان عالم نام پاکت را فدا

باب حاجات همه شد پور تو // خود بود او شاخه ای از نور تو

چون به او شیر محبت داده ای // درس ایثار و عطوفت داده ای

ای تو ما را در دو دنیا دادرس // از کرم، لطفی نما، فریادرس

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

دسته ها :
شنبه 17 4 1385 21:10

آیا شخص شریف امام مهدی(عج)از نظر پنهان است؟

 یا جسم و شخص حضرت دیده می شود

ولی کسی ایشان را نمی شناسد ؟

***

« پنهان بودن یا نامرئی بودن؟! »

قسمت اول مقدمه

 

 پرسش : آیا شخص شریف امام مهدی(عج) از نظر پنهان است؟ یا جسم و شخص حضرت دیده می شود ولی کسی ایشان را نمی شناسد؟

   پاسخ :

 مقدمه : باید دانست که غیبت جسم شخص یا اشیاء دیگر و مخفی ماندن فعل و عمل انسان از انظار حاضرین در تاریخ معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء و خواص مؤمنین بی سابقه نیست، و مکرر اتفاق افتاده است.

 از جمله، در تفسیر آیه کریمه «و چون تو قرآن تلاوت می کنی، ما میان تو و آنها که از جهل و عناد به خدا و آخرات ایمان ندارند، حجابی بداریم، که آنها از فهم حقایق مستور مانند.» علاوه بر آنکه ظاهرا آیه دلالت بر اینکه خدا رسول اعظم(ص) را در هنگامی که قرائت قرآن می نمود، از کفاری که قصد آزار و اذیت آن حضرت را داشتند، مستور می دارد؛ در بعضی از تفاسیر نیز آمده که خداوند پیغمبر(ص)، را در هنگام قرائت قرآن، از ابوسفیان و نفربن حارث و ابوجهل و حمالة الحطب، مستور می فرمود، و آنان می آمدند و از نزد آن حضرت می گذشتند، اما او را نمی دیدند.1 

  در وقت هجرت از مکه معظمه به مدینه طیبه نیز بر حسب تواریخ معتبر، مشرکین که بر در خانه پیغمبر(ص) برای کشتن او اجتماع کرده بودند، شخص آن حضرت را ندیدند، پیغمبر بعد از آن که علی(ع) را مأمور فرمود در بستر او بخوابد، بیرون آمد و مشتی خاک برگرفت و بر سر آنها گذارد.«یس، و القرآن الحکیم» را تا «فهم لا یبصرون» قرائت کرد و از آنها گذشت و کسی او را ندید.2

 و نیز در تفسیر آیه کریمه: «و جعلنا من بین ایدیهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون» در کتابهای تفسیر، روایاتی است که دلالت بر این موضوع دارند.3

 در تاریخ زندگی امامان علیهم السلام نیز شواهد بسیاری بر این موضوع است، مانند، غایب شدن حضرت زین العابدین(ع) از نظر مأموران عبدالملک مروان که علاوه بر علمای شیعه، علمای اهل سنت مثل ابن حجر نیز آن را روایت کرده اند.

 بنابراین، مسأله غایب شدن شخص، مسأله ای است واقع شده و سابقه دار، و اما ناشناخته ماندن با غایب نشدن شخص، بسیار ساده است و در بسیاری از موارد محتاج به اعجاز و خرق عادت نمی باشد و همواره اشخاص را می بینیم که جسم آنها در نظر ماست، ولی آنها را نمی شناسیم.

 

 ادامه دارد...

 پی نوشت :

 1 ـ تفسیر مجمع البیان، علامه طبرسی، ج 3، ص645.

 2 ـ  سیره ابن هشام،ج2،ص95. طبقات ابن سعد،ص228. کامل ابن اثیر،ج2،ص103..

 3 ـ التبیان، شیخ طوسی،ج8،ص445. مجمع البیان، علامه طبرسی،ج4، ص652.

 

 

تهیه شده در واحــد مــهــدویـــت

 گروه اینترنتی انـــتــــظــــار یــــار

 

 

برای دسترسی به مطالب مرتبط قبلی می توانید به ایــنــجــا مراجعه فرمائید ...

 

 

 

دسته ها :
پنج شنبه 15 4 1385 5:10
 

دعا .... علت بودن ( بخش هفتم)

***

2. اگر قضا و قدر معین شده است و هر کسی سرنوشت مشخصی دارد، پس دعا کردن به چه کار می آید؟ 

یکی از بارزترین و زیباترین جلوه های استجابت دعای بندگان را می توان در جریان دعای ام داود مشاهده کرد.

این دعا که به دعای استفتاح هم مشهور است اهمیت و آثار زیادی دارد، بطوریکه امام صادق علیه السلام بعد از تعلیم آن به ام داود،می فرماید: « آنچه را گفتم حفظ کن و مواظب باش و به غیر اهلش یاد نده که مبادا در امر باطلی بکار ببرد، چون اسم اعظم در این دعا است که در صورت خواندن دعا مستجاب می شود و چون از او به واسطه این اسم چیزی درخواست شود عطا می شود هر چند رسیدن به آن سخت باشد و اگر جن و انس دشمنان تو باشند خداوند متعال شر آنها را از تو دور می کند و آنها در برابر تو تسلیم می شوند.»  اقبال جلد 3 صفحه 249 سید ابن طاووس

ام داود که بود؟

 ام داود دختر عبدلله ابن ابراهیم و مادر رضاعی امام صادق (ع)  است که به «ام خالد بربریه» شهرت داشته و جد صالح مرحوم سیدبن طاووس است. داود نیز فرزند حسن و نوه امام حسن مجتبی (ع) و برادر رضاعی امام صادق (ع) است. منصور دوانیقی جمعی از آل ابی طالب را زندانی کرد و از جمله آنان داود بود که در زندان نگه داشته بود. ام داود می گوید : "من از داود خبری نداشتم او در عراق زندانی بود و من پیوسته به درگاه الهی تضرع می نمودم و از همه می خواستم که دعا کنند تا هرچه سریعتر اجابت شود ولی با همه اصرارم از اجابت دعایم خبری نبود و به همین دلیل ناامید شده بودم.

روزی برای عیادت امام صادق (ع) که مریض بودند به محضرشان شرفیاب شدم. از احوالش پرسیدم و برای او دعا کردم آن حضرت به من فرمود : داود چه می کند. عرض کردم: آقای من مدت مدیدی است که از او خبری ندارم و او در زندان است، حضرت فرمودند : چرا از دعای استفتاح غافلی، دعای استفتاح دعایی است که با آن درهای آسمان باز می شود و خواننده آن دعایش در همان ساعت مستجاب می گردد و برای کسی که آن را بخواند پاداشی جر بهشت نیست.

 ام داود عرض کرد چگونه بخوانم ای فرزند راستگویان. آداب و کیفیت آن را به من تعلیم فرما...

او می گوید بعد از آنکه این دعا را همان طور که امام فرموده بود خواندم شب خوابیدم و پیامبر و ملایکه را در خواب دیدم در حالیکه حضرت می فرمود: ای ام داود بر تو و دوستانت بشارت باد، حاجتت برآورده می شود و خداوند متعال فرزندت را حفظ می کند و او را به تو باز خواهد گرداند. از خواب بیدار شدم، به مقداری که یک مرکب سریع السیر فاصله بین عراق تا مدینه را طی کند طول کشید که ناگهان دیدم فرزندم به خانه وارد شد با تعجب از او پرسیدم چه شد؟ گفت من در زندان بسیار تنگی محبوس بودم و غل و زنجیر به بدنم سنگینی می کرد، این حال تا نیمه رجب ادامه داشت شب خوابیدم و گویا زمین برایم تنگ شده بود اما شما را دیدم که بر سجاده نماز نشسته ای و مردانی بلند قامت در اطراف تو مشغول تسبیح هستند، یکی از آنان که خوشرو و خوشبو و دارای لباس پاک و تمیز بود - و من گمان کردم جدم رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است- ایشان به من اشاره کرد و فرمود: ای فرزند زن صالح بشارت باد بر تو، خداوند دعای مادرت را در حقت مستجاب کرد من از خواب بیدار شدم ، دیدم فرستاده منصور در زندان است و مرا از زندان آزاد کرده و پیش منصور برد. منصور غل و زنجیر از بدنم جدا کرد و دستور داد ده هزار درهم به من بدهند و بر مرکب راهواری سوار کنند و من بسرعت به مدینه آمدم."   اقبال سیدبن طاووس جلد 3 صفحه 250 تا 251

                                           

      ******** یا رب! اغفر لمن لا یملک الا الدعا ********

* این واقعه به روشنی و به وضوح نشان دهنده امکان تغییر در مقدرات غیر حتمیه است، پس اگر کسی دست بر دست بگذارد و نسبت به درخواست از درگاه پروردگار کوتاهی کند چه بسا مسئول عواقب این کوتاهی نیز باشد و البته محرومیت از فیض نعمات الهی نیز دیگر عاقبت بی اعتقادی به تاثیر دعا در امور و مسایل زندگی دنیوی و اخروی است...

 

ادامه دارد...

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

واحد معرفت

برای دسترسی به بخشهای قبلی این مطلب به اینجا مراجعه کنید

 

 

دسته ها :
پنج شنبه 15 4 1385 5:8
 

محقق

 کارش تحقیق بود، بر روی مردم و رفتارهاشان. دوست داشت که ساعتها روی چهارپایه ای جلو در خانه بنشیند و زندگی مردم را بنگرد. می نوشت و می نوشت و می نوشت. کتابش آن سال کتاب اول و برگزیده در زمینه تحقیق جامعه شناسی عامه مردم شد. چند سال بعد... وقتی از دنیا رفت. یکی از شاگردان داستان زندگی اش را نوشت. او در کتابش آورد:«عامه مردم در موردش چنین نظری داشتند: او مردی فضول بود که کارش دخالت و سرکشی در زندگی مردم بود.»

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

دسته ها :
دوشنبه 12 4 1385 4:59
X